X
تبلیغات
روزنامه صحبت نو لارستان

شماره هشتم صحبت نو ویژه لارستان منتشر شد

   بالاخره پس از دو ماه دوری از مردم شریف لارستان٬ شماره جدید را امروز پنجشنبه در مرکز شهرستان توزیع نمودیم. حکایت مشکلات و تنگناهای مطبوعات محلی و مستقل دیگر کهنه شده و هر چه نگوییم بهتر است...!

شماره هشتم صحبت نو لارستان را پس از پشت سر گذاشتن موانع مختلف و درگیری طاقت فرسا با غول بی شاخ و دمِ «مشکلات مالی» تقدیم دوستان لارستانی کردیم و آرزویمان رضایت خاطر شماست. پس از الطاف خداوند کریم٬ همواره چشم به راه کمک های شما مردم عزیز(خصوصا بیان انتقادات و پیشنهادهای سازنده) هستیم تا بتوانیم این راه دشوار و پر فراز و نشیب را طی کنیم.

مطالب این شماره را که تا حدی رنگ و بوی انتخابات گرفته٬ تقدیم حضورتان می کنیم.

 شماره جدید

نوشته شده توسط صحبت نو در ساعت 10:46 | لینک  | 

عطر دل انگیز قرآن در هوای لارستان

گزارش کامل برگزاری مسابقات قرآن کریم دانش آموزان در لارستان

 

 دانیال افتخاری

  

  نکته: قرار بود این گزارش کامل و تصویری در نشریه کاغذی "صحبت نو ویژه لارستان" به چاپ برسد، اما به دلایل نامشخص مورد موافقت مدیر مسئول محترم نشریه واقع نشد؛ به همین علت مجبور شدیم از فضای مجازی یا به عبارتی نشریه الکترونیک استفاده کنیم که در آن از "آزادی" بیشتر بهره مندیم...

 

    با قرائت آیات 189 تا 194 سوره آل عمران توسط قاری جوان، "عیسی عسجدی" مسابقات قرآن کریم مرحله پنجگانه، عصر روز چهارشنبه 26 فروردین، به طور رسمی در لارستان افتتاح شد تا شهرمان پس از 9 سال، یک بار دیگر میزبان این مسابقات باشد، هر چند با سبک و سیاقی جدید. البته صبح همان روز همه مهمانان این همایش قرآنی وارد لار شده بودند.

مسابقات قرآن

پس از حدود 6 ماه فعالیت مستمر، برگزاری جلسات متعدد و تشکیل کمیته های تخصصی، سی امین دوره مسابقات قرآن دانش آموزان در منطقه جنوب فارس به میزبانی لارستان در روزهای 26، 27 و 28 فروردین برگزار شد که در آن بیش از 700 دانش آموز دختر و پسر در رشته های قرائت، مفاهیم و حفظ به رقابت پرداختند.

  ناگهان همه رفتند!

از چند روز پیش از آغاز مسابقات، شور و حال و تکاپوی خاصی در بین مسئولان و کارمندان آموزش و پرورش لار به وجود آمده بود. صبح روز چهارشنبه اما اوضاع به گونه ای دیگر بود؛ همه دست اندرکاران و دبیران کمیته های برگزاری به اضافه عوامل اجرایی در اداره آموزش و پرورش حضور پیدا کرده بودند و محوطه بسیار شلوغ بود. اما ناگهان کل اداره خلوت شد و همه به جز چند کارمند و نگهبان رفتند تا از مهمانان قرآنی که از چند روز قبل، بَنِرها و پارچه-نوشته ها نوید آمدنشان را می دادند، استقبال کنند.

حدود ساعت 10:30 صبح مسئولان، عوامل اجرایی و موتور سواران بسیجی از اولین کاروان های ورودی استقبال کردند. دانش آمزان و مربیان آنها از شهرهای لامرد، مُهر، اشکنان، فیروزآباد، بیرم، گله دار، خنج، اوز، گراش، علامرودشت و قیروکارزین به تدریج وارد شده و در پارک جنگلی شهدا پذیرایی شدند که به عقیده من منظم برگزار شد. البته آن طور که مسئولان می گفتند تنها شرکت کنندگان از شهر جویم، از دیگر ورودی شهر(به طرف شیراز و جهرم) وارد شده بودند که در شهرقدیم پذیرایی و استقبال از آنها انجام شد.

مسابقات قرآن

  خوش آمد گویی با گل و صلوات

پس از پذیرایی و استقبال اولیه، کاروان حاملان قرآن به سمت شهر حرکت کردند تا مجدداً در مقابل فرمانداری با استقبال دانش آموزان مواجه شوند. نکته جالب توجه در این قسمت برنامه، آن بود که تعداد زیادی از دانش آموزان همراه با معلمان شان و نیز عده ای از ساکنان بولوار هلال احمر در مسیر حرکت کاروان با صلوات و فریادهای پرشور خود و همچنین گل های محمدی به استقبال شتافتند و حضور آنها را در لار خوش آمد گفتند. البته یکی دو بار هم در همین مسیر، اتوبوس های دیگری را با اتوبوس حامل قاریان قرآن اشتباه می گرفتند و برای آنها دست تکان می دادند!مسابقات قرآنمسابقات قرآن

   آغازی پر آب و تاب

مهمانان 12 شهر جنوب فارس به همراه شرکت کنندگان لاری، پس از آنکه در شهرجدید مورد استقبال قرار گرفتند، سری هم به شهرقدیم زدند تا ضمن بازدید کوتاهی از امامزاده میر علی بن الحسین(ع)، بافت قدیم شهر را هم ببینند و در طول مسیر با سلام و صلوات تعداد دیگری از مردم روبرو شوند. اتفاق جالب دیگری که در اینجا دیدم، حضور تعداد نسبتاً زیادی از طلاب حوزه علمیه امام علی(ع) در مسیر بازگشت کاروان ها به شهرجدید بود که از حجره های خود بیرون آمده بودند و با شور و حال خاص خود از قاریان و حافظان قرآن استقبال می کردند.

اما پس از خوش آمدگویی اولیه و خوردن ناهار واستراحت و...، مسئولان و دست اندر کاران که البته تعدادشان نسبتاً زیاد بود، بلافاصله به حسینیه سیدالشهدا(ع) رفتند تا مقدمات آغاز رسمی مسابقات را فراهم کنند.

ساعت حول و حوش 6 بعدازظهر بود که مراسم افتتاحیه با حدود نیم ساعت تأخیر شروع شد و سالن مراسم در اندک زمانی مملو از جمعیت شد. نظم سالن هنگام ورود مهمانان خوب بود؛ البته پس از شروع مراسم چندین نفر از مسئولان آموزش و پرورش ایستاده برنامه را تماشا می کردند که هر کدام برای خود رییس بودند و دستورات لازم را در میان برنامه صادر می کردند! در این میان عده زیادی از عوامل اجرایی و اعضای کمیته های مختلف هم در پشتِ سنِ زیبایی که طراحی شده بود، با استرس مشغول فعالیت بودند.

مسابقات قرآن  

مسابقات قرآن

                                                                    

در افتتاحیه سی امین دوره مسابقات قرآن(پنجگانه) طبق معمول چنین مراسم هایی چندین پیام از بزرگان خوانده شد. امام جمعه لارستان پیام خود را به صورت گفتاری و از اتاق کوچک خود برای حاضران در مسابقات بیان کرده بود که فیلم آن در سالن پخش شد. فرزند آیت الله "ناصر مکارم شیرازی"(از مراجع تقلید) با حضور در جایگاه، پیام پدر را که همواره دلبستگی اش را به زادگاه خود(استان فارس و شهر شیراز) نشان می دهد، خواند و در قسمت دیگری از برنامهء 2 ساعته افتتاحیه پیام حجت الاسلام "سید مجتبی موسوی لاری" قرائت شد؛ در ضمن، "منصور محتاجی" فرماندار لارستان هم سخنران اواخر افتتاحیه بود که دقایقی به مهمانان خوش آمد گفت. نکته ای که در اینجا وجود داشت این بود که پیام نماینده مجلس، "علی اصغر حسنی" به دلیل کمبود وقت خوانده نشد که مسئولان برگزاری همایش را کمی نگران کرد...( البته شبِ بعد در مراسم شبی با قرآن، این پیام به هر ترتیب گنجانده شد.)

اجرای زیبای یک سرود توسط دختران کانون عدالت و تواشیح گروه مصباح الهدی از برنامه هایی بود که تا حدی توانست خستگی حاضران را از پیام های طولانی خوانده شده در برنامه به در کند. پس از 2 ساعت برنامه مفصل و پر آب و تاب افتتاحیه، در حالی که صدای اذان هم از مساجد اطراف شنیده می شد، حاضران و مسئولان شهرستان سالن مجلل حسینیه را ترک کردند. نکته ای که باید اشاره کرد این است که از چندین روز پیش از آغاز مسابقات، عده زیادی از عوامل اجرایی با تلاش بسیار و زحمات طاقت فرسا، حدود هزار صندلی را در محوطه داخلی حسینیه سیدالشهدا چیده بودند و با نصب پارچه های زیبا و آراستن سِن، همه چیز را برای برگزاری با شکوه افتتاحیه و شبی با قرآن فراهم کرده بودند.

  شب امتحان و برنامه های تفریحی

معمولا اولین شبی که حافظان و قاریان قرآن وارد شهری دیگر می شوند، یا مشغول خواندن قرآن و مرور محفوظات خود می شوند یا خود را مشغول فعالیت های ورزشی و تفریحی می کنند که امسال هم توسط برگزار کنندگان مسابقات در نظر گرفته شده بود. خوشبختانه خوابگاه هایی را که برای دانش آموزان در نظر گرفته بودند، از لحاظ فضای باز برای جنب و جوش نسبتاً خوب و مناسب بود؛ دبیرستان شهید نصیری، راهنمایی شهید قنادی، راهنمایی امام موسی کاظم(ع) و دبیرستان دخترانه نرجس خاتون از جمله مکان هایی بود که دانش آموزان دختر و پسر در آنها اسکان داشتند.

طبق اعلام مسئولان برگزاری، کلاس های هنری(جعبه سازی، سفره آرایی و...) برای دختران و مسابقات فوتبال برای پسران در فوق برنامه ها گنجانده شده بود که ظاهراً به اجرا در آمده بود.

  امتحان کتبی و شفاهی، بخش اصلی همایش

شرکت کنندگان 13 شهر استان فارس که تعدادشان حدود 700 نفر بود، از صبح روز پنج شنبه در چند حوزه جداگانه (از جمله راهنمایی شهید فراست و دبیرستان پیام زینب) و در رشته های قرائت، مفاهیم و حفظ به رقابت پرداختند و در حقیقت وارد فاز اصلی مسابقات شدند. البته دانش آموزان دبیرستانی در نوبت صبح به حوزه های امتحانی رفتند و کوچکتر ها(راهنمایی و ابتدایی) بعدازظهر امتحان خود را پس دادند.                                              مسابقات قرآن

 این نکته را باید بگویم که شیوه برگزاری مسابقات خصوصاً در مراحل شهرستان و پنجگانه، همواره مورد انتقاد بسیاری از دانش آموزان بوده و است، اما سالهاست که روش امتحان به ویژه در بخش شفاهی به همین صورت بوده است؛( آزمون قرائت و حفظ در اتاق هایی نسبتاً کوچک و با حضور سه داور انجام می شود که تا حدّ زیادی باعث اضطراب دانش آموزان می شود.) هر چند روش و منابع آزمون کتبی نسبت به سال های دورتر که من در آن حضور داشتم، کاملا تغییر کرده است.

 مسابقات قرآن

در سی امین دوره مسابقات، از کل داوران حاضر در حوزه های امتحان شفاهی، 14 داور لاری بودند که در نوع خود جالب بود. البته سه چهار سالی است که طرح سامان دهی داوران مسابقات قرآن در استان اجرا می شود و توانسته نظم مناسبی به روند کار مسابقات پنجگانه و استانی بدهد.

   شبی در محضر قرآن

پس از رقابت فشرده دانش آموزان شهرهای مختلف که ظاهرا شرکت کنندگان لاری راضی و خشنود از آن بیرون آمده بودند، همه به همراه مربیان و مسئولان خود به حسینیه سیدالشهدا آمدند تا یکی از بخش های جذاب برنامه ها را به تماشا بنشینند. طبق رسمی که چند سالی است در مسابقات قرآن مرحله پنجگانه دیده می شود، معاونت پرورشی آموزش و پرورش لارستان هم برنامه ای با عنوان «شبی در محضر قرآن» را در شب دوم مسابقات گنجانده بود. مهمان ویژه این مراسم، "محمد مهدی مصیبی" حافظ کل قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه بود که به همراه پدر روحانی خود از شهر قم آمده بود.

پس از نماز جماعت پرشکوه اما بی نظم از لحاظ قرار گرفتن صف ها"!"، ساعت 8:20 شب مراسم آغاز شد.خوشبختانه این بار لارستانی ها(افراد عادی که شرکت کننده نبودند) در این محفل قرآنی حضور پررنگی داشتند. قرائت آغازین با صدای "علی روشن ضمیر" قاری نوجوان و خوش آتیه لارستان اجرا شد و تواشیح گروه تازه تأسیسِ « نورالهدی» بخش دیگر برنامه بود که متن زیبا (درمدح حضرت مهدی(عج)) و اجرای مناسب آن توانست مخاطبان را تحت تأثیر قرار دهد. در ادامه این برنامه معنوی مهمانان ویژه مراسم به جایگاه رفتند تا به سؤالات حاضران پاسخ دهند. حافظ هفده ساله قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه اما فقط به سؤالاتی از قرآن پاسخ داد و دو کتاب دیگر باقی ماند.البته نکته ای که در اینجا پیش آمد این بود که برنامه تا حدی به درازا کشید که در نتیجهء آن خستگی بر بسیاری از حاضران غلبه کرد و عده ای حسینیه را ترک کردند؛ ضمن آنکه پس از پایان مراسم هم تعدادی از مردم و خصوصاً دانش آموزان قرآنی، از این قسمت برنامه زیاد راضی به نظر نمی رسیدند.

در پایان برنامه هم با اینکه بیش از نیمی از سالن خالی از جمعیت شد، آیات دیگری از قرآن قرائت شد که این کار بر عهده من گذاشته شده بود... و در حالی که دقایق زیادی از ساعت 10شب گذشته بود، همه حاضران و اندک مسئولان باقی مانده در جلسه، سالن را ترک کردند.

   قسمت مادی برنامه پس از قسمت معنوی!

پس از پایان یافتن بخش اصلی برنامه، همه مهمانان که منتظر صرف شام بودند، به طرف پارک شهر هدایت شدند که از قبل برای محل تجمع آنها در نظر گرفته شده بود. وقتی رسیدم، همه دانش آموزان و مربیان را در حال تحویل گرفتن غذا دیدم و البته گرسنگی را هم می شد در چهره بسیاری از آنها دید! فضای خوب و زیبایی بود؛ همه آمده بودند: مهمانان ویژه و غیرویژه، قاریان قرآن، داوران و بسیاری از پیشکسوتان امور قرآنی و فرهنگی در آن هوای خنک پنج شنبه شب در کنار یکدیگر جمع شده بودند. عده ای در حال تلاش و تکاپو بودند و نگران اینکه غذا کم نباشد! در مقابل عده ای هم بی توجه به اطراف، مشغول تناول غذا بودند؛ گروه دیگری اما بی ژتون به دنبال غذایی می گشتند که دیگر سرد شده بود! و البته خودم هم یکی از این افراد بودم!

پس از خوردن شام هم تعداد زیادی از دانش آموزان به همراه مربیان خود، به سمت وسایل بازی پارک هجوم می بردند که تقریباً برای خود ما لاری ها دیگر جذابیتی ندارد...

و در حالی که ساعت نزدیک 12 شب بود، مهمانان قرآنی لارستان به تدریج محیط باصفای پارک شهر را ترک کردند و یکی از شب های خاطره انگیز برای من، دوستان و بسیاری از شرکت کنندگان مسابقات به پایان رسید. اما یک مسأله کوچک هم در این بخش برنامه ها پیش آمد؛ ظاهراً قرار بود وسایل بازی را به مدت یک ساعت برای دانش آموزان رایگان ارائه دهند اما گویا ناهماهنگی ایجاد شده بین مسئولان برگزاری، باعث شده بود تا همه با هزینه خود از آنها استفاده کنند.

   صبح جمعه، سکانس آخر...

آخرین برنامه رسمی که برای مهمانان سه روزه لارستان در نظر گرفته بودند، دعای ندبه در آغازین لحظات طلوع آفتاب روز جمعه بود که توسط مداحان آشنای شهرمان آقایان روشن ضمیر و دلبری قرائت شده بود. با اینکه خودم نتوانستم در این دعای روحبخش شرکت کنم، اما گویا در آن صبح تعطیل استقبال خوبی شده بود. پس از پایان مراسم دعای ندبه و پذیرایی از دانش آموزان شهرهای مختلف، به تدریج لارستان را به قصد شهرهای خود ترک کردند و خاطراتی زیبا و معنوی در ذهن ها به جا گذاشتند...

   حرف ها و گلایه ها

پس از پایان یافتن سی امین دوره مسابقات قرآن کریم در لارستان، به بعضی از دوستان که می رسیدم انتقاد هایی را مطرح می کردند که البته مجال آن نیست که همه را مطرح کنیم. اما دوستان زیادی از ناهماهنگی هایی که می گفتند که تا حدی در این چند روز به وجود آمد؛ یکی از دوستان از این مسأله گله مند بود که چرا برای عده ای از عوامل اجرابی که اتفاقاً زحمات بسیاری کشیده بودند کارت ویژه صادر نشده بود.(این کارت برای تمامی اعضای کمیته های مختلف صادر شده بود.) یا برخی دیگر از دوستان نسبت به حضور تعدادی از افراد کم تجربه و بعضاً غیر قرآنی در قسمت های مختلف برنامه ها انتقاد داشتند...  البته نکته ای که نباید فراموش کنیم این است که از طرفی تمامی انتقاد ها باید «شفاف» و «مستدل» مطرح شود و کاستی های احتمالی به مسئولان امور تربیتی و کلّ مدیریت آموزش و پرورش گوشزد شود و از طرف دیگر همه دست اندر کاران برگزاری این مسابقات با منطقی شیوا و بیانی رسا به این انتقادات پاسخ دهند.

به هر حال نمی توان به راحتی از کنار تمام تلاش ها و زحمات پیدا و پنهان مجموعه آموزش و پرورش و دیگر نهادها که این برنامه را تدارک دیدند عبور کرد و آنها را نادیده گرفت.

نوشته شده توسط صحبت نو در ساعت 12:24 | لینک  | 

      به بهانه نوروز و سال نو...

هوشنگ دلاور

 احسان، نیکوکاری و توجه به افراد ضعیف و ناتوان، جایگاهی بس عظیم و والا در ادبیات ایران زمین دارد. این توجه در آثار شعرای سده های پیشین و سرایندگان عصر حاضر به خوبی هویداست.

       در این مقال برآنیم دیدگاه چند شاعر را پیرامون این موضوع بررسی نماییم.

      مولانا جلال الدین محمد بلخی یکی از شاعران و سخنوران ادب فارسی در قرن هفتم هجری  است؛ گوشه هایی از اشعار این شاعر گرانمایه در خصوص نیک اندیشی ، احسان و نیکوکاری  است. در مبحث رسیدگی به امور همنوعان وی تلاش در جهت رتق و فتق مشکلات یکدیگر ،ایجاد مهربانی و انس و تألیف قلوب را گوشزد می کند:

حاصل این آمد که یار جمع باش              همچو بتگر از حجر یاری تراش

زان که انبوهی و جمع کاروان                 رهزنان را بشکند پشت و سنان

 

      وی نه تنها برقراری محبت و الفت را بین دوستان لازم شمرده، بلکه دشمنان را نیز سزاوار مهرورزی و محبت می شمرد، چرا که این نیکی، دشمنی را به دوستی مبدل کرده و اگر عداوتش را از بین نبرد، حداقل از کینه اش کم شود.

پس صله یاران ره لازم شمار               هر که باشد گر پیاده گر سوار

ور عدو باشد هم این احسان نکوست        که به احسان هم عدو گشته است دوست

ور نگردد دوست کینش کم شود             زان که احسان کینه را مرهم شود

 

      از دیگر شعرای قرن هفتم سعدی است که تجربیات فراوانش به خصوص آنچه در طول سفرها و ارتباطات اجتماعی با ملل و نحل گوناگون کسب کرده، باعث شد توجه خاصی به افراد ضعیف، یتیم و نیازمند داشته باشد. کمتر شاعر مردی را میتوان یافت که در دیوان اشعارش ،چنین به یتیم نوازی و مرهم نهادن بر دل رنج دیدگان پرداخته و همدردی با ایتام را به شدت مورد تأکید قرار داده باشد:

پدر مرده را سایه بر سر فکن                غبارش بیفشان و خارش بکن

چو بینی یتیمی سر افکنده پیش               مزن بوسه برروی فرزند خویش

من اول سر تاجور داشتم                      که سر در کنار پدر داشتم

کنون دشمنان گر برندم اسیر                  نباشد کس از دوستانم نصیر

مرا باشد از درد طفلان خبر                  که در خردی از سر برفتم پدر

 

       شیخ اجل درجایی دیگر از بوستان به تقدم رفاه دیگران بر راحت خویش پرداخته و می گوید:

خنک آنکه آسایش مرد و زن                       گزیند بر آسایش خویشتن

نکردند رغبت هنر پروران                         به شادی خویش از غم دیگران

 

         جای جای بوستان و گلستان، سرشار از حس لطیف انسان دوستی، مهربانی، محبت و غمخواری است و چه زیبا می سراید:

من از بینوایی نیم روی زرد                      غم بینوایان رخم زرد کرد

000 چو بینم که درویش مسکین نخورد         به کام اندرم لقمه زهر است و درد

این شاعر گرانمایه حدیث زیبای پیامبر مکرم اسلام(ص) را که می فرماید:

«اگر یتیم بگرید عرش خدا به لرزه در می آید» نیز زیور بوستان خویش ساخته است :

الا تا نگرید که عرش عظیم            بلرزد همی چون بگرید یتیم

       در دیگر صفحات بوستان نیز، شاعر زیبا کلام، سعدی، از یتیم و یتیم نوازی سخن رانده است:

یتیم ار بگرید که نازش خرد                          وگر خشم گیرد که بارش برد

و در جایی دیگر :

دل شکسته که مرهم نهد دگر بارش               یتیم خسته که از پای برکند خارش

          کوتاه سخن اینکه احسان و نیکی و توجه به ایتام در دیدگاه سعدی جایگاه خاصی دارد و آنجا که در داستان زیبای گلستانش دویدن بره به دنبال صاحبش بدون ریسمان و کمند را نشانی از احسان می داند و می گوید«که احسان کمندی است بر گردنش» اثر متقابل نیکی و احسان را در روابط اجتماعی گوشزد می کند.

         پروین اعتصامی نیز از دیگر شعرایی است که به جرأت می توان گفت اشعارش پیرامون احسان و نیکوکاری و بیان غم و درد یتیمان و نیازمندان در هیچ دیوان شعری چه در قرن حاضر و یا سده های پیشین نمی توان یافت. شاید جو سیاسی و اجتماعی حاکم بر دوران زندگی اوست که وی را چنین نسبت به بیان مشکلات افراد ضعیف و رنج کشیده مسئولیت پذیر کرده است. همچنان که دکتر علی اکبر ترابی در کتاب جامعه شناسی ادبیات فارسی می گوید:

«در چنین دوره ای، پروین مردانه تر از اغلب شاعرانِ مرد یک هزار سال شعر پارسی به میدان آمده، در بحبوحه استبداد خشن ،«گوهر تابناک پادشاه» را با «قطره سرشک یتیمان و خون دل اعماق» مقایسه می کند و در پاسخ این پرسش که: «کاین تابناک چیست که بر فرق پادشاست؟» قاطع و صریح پاسخ میدهد:«این اشک دیده من و خون دل شماست.»

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی            فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

 پرسید زان میانه یکی کودک یتیم              کاین تابناک چیست که بر فرق پادشاست

... برقطره سرشک یتیمان نظاره کن         تابنگری که روشنی گوهر از کجاست

 

         پروین به قطع در میان مردم و درعمق درد و غم و اندوه آنها زیسته و سرشک دیده کودک یتیم را دیده و با او گریسته است. وی با آنها تعامل داشته وخوب و نیکو آنچه را دیده بیان نموده است:

دی کودکی به دامن مادرگریست زار              کزکودکان کوی به من کس نظر نداشت

طفلی مرا زپهلوی خود بی گناه راند               آن تیرطعنه،زخم کمتر از نیشتر نداشت

...امروز اوستاد به درسم نگه کرد                 مانا که رنج وسعی فقیران ثمر نداشت

...آخر تفاوت من و طفلان شهر چیست؟          آیین کودکی ره و رسم دگر نداشت؟

همسایگان مابره و مرغ میخورند                 کس جز من و تو،قوت زخون جگر نداشت

بروصله های پیرهنم خنده میکنند                دینار و درهمی پدر من مگر نداشت؟

...طفل فقیر راهوس و آرزو خطاست           شاخی که از تگرگ نگون کشت بر نداشت

 

       پروین نه تنها داستان اشک دیدگان کودکان یتیم را خوب سروده، بلکه حال دل بیوه زنان را نیز در اشعار خویش فراموش نکرده است:

... هنگام چاشت سفره بی نان ما ببین              تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست

...سنگینی خراج به ما عرصه تنگ کرد          گندم توراست حاصل ما غیر کاه نیست

 

      کوتاه سخن اینکه ، این شاعر شیرین سخن درد دل پیرزن فقیر را نیز از نظر دور نگه نداشته است

با دوک خویش پیرزنی گفت وقت کار                  کاوخ ز پنبه رشتنم موی شد سپید

...من بس گرسته خفتم و شبها مشام من                بوی طعام خانه همسایگان شنید

زاندوه دیر گشتن اندود بام خویش                       هرگه که ابردیدم و باران دلم تپید
*
برگرفته از کتاب "جامعه شناسی ادبیات فارسی": دکتر علی اکبر ترابی- انتشارات فروغ آزادی
نوشته شده توسط صحبت نو در ساعت 10:25 | لینک  | 

از ساعتها پیش از آمدن خاتمی انبوهی از دوستدارانش در فرودگاه منتظر او بودند ...

به گونه ای که کارناوال دانشجویی که به استقبال  خاتمی رفته بود در انبوه جمعیت محو شد.

 

از تفرقه در جبهه اصلاحات جلوگيري مي کنيم

متاسفانه رسانه ملي جناحي اداره مي شود و با توجه به وقت اندک تبليغات چاره يي جز اين نداريم که در اين فرصت کم با استفاده از ارتباطات چهره به چهره و اندک رسانه هاي مستقل کار خود را انجام دهيم

گروه سياسي؛ سيدمحمد خاتمي در سخنان خود در شيراز که آن را پايتخت فرهنگي ايران ناميد بار ديگر به رسالت خود يعني تلاش براي جلوگيري از هرگونه تفرقه و تشتت در جبهه اصلاحات تاکيد کرد. به گزارش ايلنا رئيس جمهور سابق کشور در جمع رسانه هاي محلي شيراز در پاسخ به سوال خبرنگاران در مورد تعدد کانديداها در جبهه اصلاحات اظهار داشت؛ من به شدت موافقم که تفرقه ايجاد نشود و به مردم قول مي دهم با همه امکانات و هر هزينه يي که داشته باشد اين کار را خواهم کرد و ان شاءالله مردم در جريان اصلاح طلب شاهد تفرقه نخواهند بود و من از همين جا به همه کساني که در عرصه هستند، مي گويم ما همچنان که رسالت داشتيم تا به عرصه بياييم و مواضع خود را بگوييم، رسالت داريم خواست مردم را که مبتني بر عدم تفرقه و پراکنده نشدن آرا است، انجام دهيم و من به سهم خودم انجام خواهم داد و مطمئنم دوستان ديگر ما هم در اين زمينه اقدام خواهند کرد. خاتمي در ادامه افزود؛ خيلي از افراد اين دغدغه را دارند و واقعاً هم دغدغه درستي است. اگر انتخابات را يک امر نمايشي ندانيم و معتقد باشيم انتخابات سرنوشت کشور را تغيير مي دهد و اگر عده يي باشند که معتقد به اداره کشور بر اساس روش هاي بهتري هستند و به وضع موجود هم انتقاد دارند، هدف از حضور در انتخابات اين است که آن برنامه و فکر بتواند در عرصه مديريت کشور قرار بگيرد. رئيس دولت اصلاحات با بيان اينکه کساني که در عرصه انتخابات حاضر مي شوند بايد به قصد پيروزي بيايند، گفت؛ هر امري که به اين مهم ضربه بزند، مضر است و حضور صداهاي مختلف در عرصه هيچ ضرري ندارد اما ما بايد اين مهم را در نظر داشته باشيم که اولويت و فوريت ما چيست و در آن اولويت و فوريت مهم افرادي که در اصول و معيارها مشترک هستند، به تفاهم برسند. کانديداي رياست جمهوري دهم خواستار بازنگري در قانون اساسي در مورد عملکرد صدا و سيما شد و اظهار داشت؛ متاسفانه رسانه ملي جناحي و باندي اداره مي شود و با توجه به اينکه وقت اندکي براي تبليغات وجود دارد چاره يي جز اين نداريم که در اين فرصت کم با استفاده از ارتباطات چهره به چهره و اندک رسانه هاي مستقل کار خود را انجام دهيم. هرچند معتقدم با توجه به امکانات رقيب، روش موجود روش عادلانه يي نيست. رئيس دولت هفتم و هشتم در عين حال خواستار رعايت اخلاق از سوي سياستمداران شد و افزود؛ جا افتادن اخلاق در جامعه بسيار مهم است و اين موضوع بستگي به اين مهم دارد که تا چه ميزان مربيان جامعه خود به اخلاق اهتمام داشته باشند و آيا حوزه هاي علميه ما به آن اندازه که براي شريعت احترام قائلند براي اخلاق هم احترام قائل مي شوند؟ خاتمي تاکيد کرد؛ اگر حاکمان ما اخلاقي باشند عامل مهمي براي اخلاقي شدن جامعه است. دروغ و فريب بد است ولي دروغ و فريب حاکمان بسيار بدتر است.تحقير انسان عملي غيراخلاقي است ولي تحقير از سوي حاکمان، عملي غيراخلاقي تر است و بايد پيمان ببنديم کساني که مي خواهند به صحنه انتخابات وارد شوند، اخلاقي عمل کنند و به مردم خود دروغ نگويند و به ملت رياکاري نياموزند و گزافه گويي نکنند. وي با اظهار تاسف از اينکه در کشور ما مسوولان معيارهاي اخلاقي را آنچنان مورد توجه قرار نمي دهند،گفت؛ امام بزرگوار ما قبل از آنکه فقيه،فيلسوف و عالم باشد، معلم اخلاق است و ايشان کسي است که در حوزه علميه قم درس اخلاق مي گفت و در يک انقلاب اينچنيني با يک رهبري بي نظير خيلي تاسف آور است که اخلاق ضعيف باشد و تاسف آورتر اينکه گاهي بداخلاقي به عنوان يک کار ارزشي به حساب بيايد. بايد کساني که مي خواهند راي مردم را جلب کنند، اخلاقي باشند. خاتمي دروغ گفتن را مصداق بداخلاقي در جامعه دانست و اظهار داشت؛ در سه سال گذشته بايد حدود 48 ميليارد دلار از بودجه نفت در دولت مصرف شود.196 ميليارد دلار درآمد نفتي طي ساليان اخير بود يعني اگر قانون برنامه چهارم اجرا مي شد، در حال حاضر بايد در حساب ذخيره ارزي 150 ميليارد دلار باشد. هنگام تحويل دولت اصلاحات به دولت نهم صندوق ذخيره ارزي را با 14 ميليارد دلار تحويل داديم و در اول فروردين ماه گذشته بانک مرکزي اعلام کرد در حساب ذخيره ارزي 14 ميليارد دلار است، رئيس جمهور دولت اصلاحات با بيان اينکه صادرات غيرنفتي ما در حال حاضر از دولت گذشته کمتر شده است، گفت؛ اگر برنامه چهارم ادامه پيدا مي کرد بخش عمده يي از مشکلات در اقتصاد و شهرستان ها کاهش پيدا مي کرد و اميدوارم هر کسي که رئيس جمهور آينده مي شود با يک برنامه دقيق و توجه به عدالت اجتماعي به معناي واقعي کلمه در عرصه حاضر شود.



عدالت اجتماعي به معناي منت گذاشتن بر سر محرومان و پول توجيبي اندکي به محرومان دادن و صدقه بگير را اضافه کردن نيست بلکه به معناي سرمايه گذاري در جهت بي نيازکردن محرومان است. البته مدعي نيستم که يک شبه همه مشکلات حل مي شود.

خاتمي در ادامه سخنان خود در مورد راهکار پيشنهادي براي جلوگيري از تخلفات احتمالي اظهار داشت؛ در هر انتخاباتي ممکن است مشکلاتي وجود داشته باشد و در دوره خودم سعي کردم انتخاباتي آزاد برگزار شود ولي بايد متوجه بود همه مسائل انتخابات را نبايد متوجه دولت کرد. متاسفانه نظارت استصوابي و معنايي که بعد از رحلت امام از آن به جامعه ما رسوخ کرد در برخي مواقع اين نظارت حالت قيوميت به خود مي گيرد و کساني که اين گونه عمل مي کنند، بايد به جامعه پاسخگو باشند.

خاتمي بار ديگر به دغدغه اصلاح طلبان يعني سلامت انتخابات اشاره کرد و گفت؛ بايد از اختيارات محدودي که داريم جلوي تخلفات را بگيريم و من اين کار را کرده ام و در سراسر کشور کار آموزش به افراد را آغاز کرده ايم.

وي تاکيد کرد؛ دست اندرکاران انتخابات هم بايد به اهميت راي مردم احترام بگذارند و معتقدم مقام معظم رهبري و مراجع گرانقدر بايد به برگزارکنندگان انتخابات بگويند وظيفه مهم آنها اين است که راي مردم به سلامت خوانده شود.خاتمي همچنين درخصوص بحث رابطه با امريکا و مساله هسته يي اظهار داشت؛ عاقلانه نيست سياست هايي اتخاذ کنيم که دشمنان را عليه خود تقويت کنيم. به نظر مي رسد مساله رابطه با امريکا يک موضوع ابدي نيست و هيچ وقت نگفتيم تا ابد با امريکا رابطه برقرار نمي کنيم و براي مذاکره مشکلي وجود ندارد. البته مذاکره بايد در چارچوب سياست هاي نظام و بر اساس احترام متقابل باشد.

وي افتخار انرژي هسته يي را متعلق به دولت اصلاحات دانست و افزود؛ هرچند در دولت آقاي هاشمي نيز فعاليت هايي در اين خصوص انجام شده بود ولي درخصوص پرونده هسته يي در دولت اصلاحات پرونده به شوراي امنيت نرفته بود و فقط تحريم امريکا مطرح بود. ولي اکنون تحريم هاي ديگر هم صورت پذيرفته و پرونده به شوراي امنيت رفته است. هدف ما اين بود ايران با صلابت صاحب تکنولوژي صلح آميز هسته يي شود.

کارشکني ها

البته سخنراني خاتمي به اصحاب رسانه محدود نشد، گو اينکه وي پس از اينکه به وي اجازه سخنراني در صحن شاهچراغ شيراز داده نشد و شوراي تامين استان فارس با سخنراني وي در پنجشنبه شب به بهانه افزايش ترافيک و شائبه تبليغاتي بودن مخالفت کرد تصميم گرفت به رغم مخالفت مسوولان استان در صحن شاهچراغ سخنراني کند. به گزارش ياري، در مسير حرکت سيدمحمد خاتمي به سوي صحن شاهچراغ وي مورد حمايت بسيار مردم قرار گرفت، به گونه يي که به خاطر ازدحام جمعيت موفق به حضور در صحن شاهچراغ نشد. اعمال اين محدوديت ها از سوي مسوولان دولتي استان فارس در حالي صورت مي گيرد که بسياري از فعالان سياسي معتقدند خاتمي براي زيارت شاهچراغ نيازي به مجوز ندارد و اين مساله يي است که تاجگردون معاون سازمان مديريت و برنامه ريزي دولت اصلاحات نيز به آن اشاره کرد. مسوولان دولتي نسبت به اين رويکرد واکنش نشان دادند، به گونه يي که استاندار فارس محمدرضا رضازاده در نامه يي به محمد خاتمي نوشت؛ تبليغات انتخاباتي براساس قانون پس از اعلام رسمي اسامي کانديداها آغاز مي شود که تاريخ آن اول خردادماه تعيين شده است و خواستار عدم تبليغات پيش از موعد رسمي آغاز تبليغات شد. البته نامه استاندار فارس به سيدمحمد خاتمي توسط روزنامه کيهان بسيار مورد توجه قرار گرفت، چنان که کيهان در گزارشي از خاتمي به خاطر استفاده انتخاباتي از تجمع عزاداران در صحن شاهچراغ انتقاد کرد اما به تبع لغو مجوز سخنراني خاتمي در صحن شاهچراغ شيراز، محل سخنراني خاتمي به سالن دستغيب شيراز منتقل شد. هرچند کليه بنر هاي تبليغاتي خاتمي در سطح شهر توسط عده يي پاره شده بود اما استقبال از وي بسيار خوب بود. رئيس هيات اصلاحات در جمع نخبگان استان فارس بار ديگر به دغدغه اصلي خود يعني آزادي پرداخت و اظهار داشت؛ يکي از افتخارات قانون اساسي ما اين است که در اصل 56 انسان حاکم بر سرنوشت خود دانسته شده و به اين معناست که حاکميت برآمده از راي مردم است و هيچ قدرتي نمي تواند بدون راي مردم سر کار بيايد. ما ولنگاري را مردود مي انگاريم زيرا دين ما مخالف آن است و آزادي با ولنگاري بسيار فاصله دارد.وي آزادي را به معناي محدود کردن قدرت دانست و گفت؛ مردمسالاري به معناي اين است که قدرت ناشي از مردم و تحت نظارت مردم است و اين موضوع در اهداف متعالي انقلاب ما متبلور بوده است و ما بايد از اين اصل دفاع کنيم.خاتمي با بيان اينکه ما آزادي و پيشرفت مي خواهيم، با انتقاد از شرايط فعلي جامعه گفت؛ متاسفانه جامعه به گونه يي مديريت مي شود که از فرصت ها استفاده نمي شود و گاهي اين فرصت ها به تهديد هم تبديل مي شود.
روزنامه اعتماد

نوشته شده توسط صحبت نو در ساعت 12:40 | لینک  | 

انگار ديروز بود كه سپيده دوازدهم بهمن ماه دل شب را شكست و بيست و دو بهمن آفتاب عالم تاب اسلامي در سرزمين مينايي طلوعي جاودانه يافت. ترنُمي روح فزا "از اشک يتيمان" و "از خون شهيدان" برخواست و شاخ و برگ خشك و زنجير شده‌ي درختان در بهمن ماه 1357 با بانگ " الله؛ الله" و با نواي "خميني اي امام ، خميني اي امام" براي آن  "مجاهد" و "مظهر شرف" قامت گشوده، برف سرد را از پيكر خود بر زمين افكندند و بهار چند صباحي زودتر به پيشواز ايرانيان آمد. بواقع كه در آن روزگاران ناب "هوا دل‌پذیر شد، گل از خاک بر دمید/ پرستو به بازگشت، زد نغمه‌ی امید".

و امروز ؛ سي سال از بهمن ماه 1357 خورشيدي گذشته و هنوز ؛ هم شاگرديهاي مدرسه انقلاب، نسلِ سرخِ"يار دبستانی" را صدا مي زنند و وعده مي دهند: " قسم به فریاد آخر. به اشک غلتان مادر / که راه ما ؛ باشد آن؛ راه تو ؛ ای شهید" بدان اميد كه همواره و همه وقت اين "مرز پر گهر" و "سرچشمه هنر" "دور از اندیشه‌ی بدان" پاينده و جاودان بماند.

معلّمِ مبارز

 

اصحاب نشريه صحبت نو لار در شمارش نسل ها ؛ به عدد سه نامگذاري شده اند ، اما وظيفه خود دانسته اند صفحاتي را به عشق همه آلاله ها و خاك خوردگان اعتلاي ميهن يزداني، به نام " نسل سرخ" رونق داده و خوان دل بي چشمداشتي بگسترانند .

همه چيز بر مي گردد به چند سال پيش ، بهمن ماه سال 1382 ، عزم ديدار سيدي را داشتيم كه هر وقت اسمش برزبانمان جاري شده بود ، پاسخ شنيده بوديم: همه فعاليت هاي انقلابي را در لار او سازماندهي مي كرد ، خطبه‌هاي آتشين اش هميشه شنيدني بود و و و .

اوايل بهمن ماه به اتفاق دوستاني جوان به ديدارش رفتيم، در اتاق ساده و محقرش پذيرايمان شد. وقتي ديد اين چنين جمع جواني براي شنيدن حرفهايش آمده اند خيلي خوشحال شد ، برق خوشحالي و حسرت را در چشمانش خوانديم. به ياد روزي افتادم كه با تلخندي مي گفت: "اوايل انقلاب جوانان هميشه از اقتصاد اسلامي و وجه تفرق آن با اقتصاد سوسياليستي و ... از ما مي پرسيدند،يا مشتاقانه آرمانهاي سياسي و ديني خود را با ما در ميان مي گذاشتند . اما حالا هر جواني كه مراجعه مي كند  ... !"

حجه الاسلام سيد محمد حسن نسابه روحاني جواني است كه به پيشنهاد حضرت آيت الله آيت اللهي به لار عزيمت مي كند وي در سخنان خود مي گويد: " پس از قيام 15 خرداد و در اعتراض به بازداشت امام به ابتكار مرحوم آيت الله ميلاني 500 نفر از علما طراز اول ايران در تهران جمع شدند، حضرت آيت الله آيت اللهي هم بودند، آن موقع ها من محرم و صفر در آبادان منبر مي‌رفتم، همين آقا به ما گفت اوضاع خيلي خطير است و شما صلاح نيست آبادان باشيد ، گفتم پس كجا بروم ، گفتند بيا برو لار. از همان سال 42 ما آمديم لار و حسينيه حاج تقي و كتابخانه مهديه شد پايگاه."  آرام آرام در حسينيه حاج تقي كانون حركات انقلابي را پي‌ريزي مي نمايد ، جمعي از جوانان را گِرد خود جمع مي كند و چون معلمي دلسوز درس انقلاب مي آموزاند. براي آرمانش به تبعيد فرستاده شده و تحت فشار ساواك و شهرباني قرار مي گيرد. شب و روزش را و جواني اش را وقف پيروزي نهضت مي كند.

پس از ورود و سلام و احوال پرسي با حضار ، به ميز تحرير چوبي كوچكش تكيه زد ، چوب سيگارش را با نفسش تميز كرد و قطعه اي سيگار در آن كار گذاشت پس از مقداري مزاح طلبگي و سر به سر گذاشتن با چهره هاي آشنا ؛ بي مقدمه رفت سر اصل مطلب :

* روزي مثل فردا ؛ با حضرت آقاي آيت الهي و تعدادي ديگر براي استقبال از حضرت امام ، تهران بوديم. جمعيت تهران و جمعيتي كه از كل كشور آمده بودند خيلي شلوغ بود. وقتي رسيديم برف آمده بود ، سرماي خيلي سختي بود. ما و آقا رفتيم منزل حاج آقا عباس پور و مردم همراه هم رفتند حسينيه اي در شهر ري.

شاه از كشور رفته بود و ايران را سپرده بود به بختيار و به ارتش هم گفته بود همكاري كنند. بختيار براي اين كه امام نتواند وارد ايران شود فرودگاه را بست. بلافاصله علما كه حدود 1000 نفر مي شدند در مسجد دانشگاه تهران متحصن شدند و مردم هم در خارج از دانشگاه ، تظاهرات و شعار سر مي دادند كه بايد فرودگاه باز شود.در تحصن دانشگاه هر روز نوبت يك نفر بود كه سخنراني كند. وضع خيلي خطيري بود. احتمال اين كه ارتش وفادار به شاه ؛ دانشگاه را محاصره كند و مردم و علما را قتل عام كند، بود.در عين حال همه اين خطر را پذيرفته بودند. در مسجد دانشگاه بحث اين بود كه چه خواهد شد ، من گفتم تصميم را يك نفر مي گيرد و آن فرد هم خود امام هست.

حضرت امام در پاريس اعلام كرد من مي خواهم در كنار ملت خودم باشم. تا اين كه مردم و بخصوص تبريزي ها با اين كه حكومت نظامي بود ، شبانه ريختند فرودگاه و آنجا را از محاصره خارج كردند. فرودگاه باز شد.

 

* اعلام شد دوازده بهمن امام وارد خواهند شد. براي ورود به سالن فرودگاه ، كارت مخصوصي به علما دادند. پيش از نماز صبح از منزل حركت كرديم . نماز صبح را در فرودگاه خوانديم. خيلي دلهره داشتيم از اين كه نكند آمريكايي ها ، اسرائيلي ها و يا حتي نيروي هوايي ، هواپيماي امام را بزنند و فاجعه اي رخ بدهد. بختيار در همان روزها سخنراني كرد با اين مضنون كه : آيت الله خميني بيايد ، اما من از اينجا تكان نميخورم، شعري هم خواند كه« من مرغ طوفانم نيانديشم به طوفان / موجم نه آن موجي كه از دريا گريزد.

سرانجام امام وارد شدند ، امام در سالن فرودگاه سخنراني كردند و سپس به سمت بهشت زهرا حركت كردند 40 كيلومتر از فرودگاه به سمت بهشت زهرا جمعيت ايستاده بود. راديو لندن و بي بي سي اعلام كردند استقبال از امام بزرگترين استقبال تاريخ است. ما چون حضرت آقا كمي حالش بد شد ، از ادامه مسير منصرف شديم و رفتيم منزل يكي از اقوام. نطق معروف امام كه در آن گفت من به پشتوانه اين ملت ، دولت تعيين ميكنم ، را ما از تلويزيون ديديم.

 

* پيش از 22 بهمن بود كه از تهران حركت كرديم به سمت لار ، شبي را در قم مانديم و بعد آمديم شيراز. ورودمان به شيراز مصادف بود با 22 بهمن، تو خيابان زند شيراز تظاهرات بود. همه مردم پشت سر مرحوم آيت الله دستغيب كه داشت سيگار وينيستون حركت مي كردند و مرگ بر آمريكا مي گفتند، چون از قديم با ايشان رفاقت داشتيم به شوخي گفتم: آقا با وجود اين صداي مرگ بر امريكا پشت سرتون ، پس اين سيگار وينيستون چيه؟ آقاي دستغيب با همون لهجه شيرازي خودش گفت : آقا مگه ما چي كار مي كنيم ، ما هم داريم مال امريكا رو آتيش مي زنيم.

 

* در جريان مبارزات در لار درخواست ها و برنامه هايي بود به عنوان دلسوزي و اين كه جان فلاني در خطر هست تا ما را محترمانه تبعيد كنند. بعدها طبق اسنادي كه از ساواك در اومد مشخص شد دستور اين بوده كه بنده رو تبعيد كنند زنجان. تا اين فتنه لار از بين بره. اما گويا در يكي از جلسات كميته ضد خرابكاري شهرباني ، دكتري كه اصالتاً لاري بوده گفته بود: آقا اينها و خانوادشون تو فارس ريشه دارند. آقاي نسابه فاميل آيت الهي و دخترزاده آقا سيد عبدالحسين هستند اگر تبعيدشون كردين قيام ميشه ، عشاير به حركت در ميان ، تمام عشاير مسلح و مي جنگند ... اين بلوف گرفته بود و ساواك باور كرده بود و از تبعيد به زنجان منصرف شدند ولي من رو محترمانه به شيراز فرستادن.

 

*‌ دو ماه شيراز محترمانه تبعيد بوديم، اتفاقاً ماه رمضان هم بود . رفقا مثل خدا بيامرز شهيد محمود قنادي و چندتا ديگه كه بعضيهاشون شهيد شدند هم مرتب از لار به شيراز تلفن مي كردند كه چه بكنيم و من هم از اونجا برنامه مي دادم. تو يكي از راهپيمايي ها كه آقا آيت اللهي جلو بودن در همين خيابون حسينيه اعظم؛ سرهنگ تاج دامن نامي بود كه تيراندازي كرده بود و گاز اشك آور انداخته بودند ، رفته بود توي چشم آقاي آيت الهي؛ آقا هم خورده بود زمين كه جوان ها ايشون رو بلند كرده بودند و رسونده بودند منزل. آقا مرتب تلفن مي كرد كه پاشو بيا. گفتم :آقا اگر(ساواكي ها)  اجازه بدهند من مي آيم، من كه حرفي ندارم . تا اين كه با فشارهاي مختلف و تلاشي كه احتمالاً  آقاي دستغيب از شيراز انجام داده بود اجازه دادند من برگردم لار. وقتي برگشتم مردم يك استقبال عجيبي كردند از اِوَز و آن طرف اوز به پيشواز آمده بودند. استقبال معركه اي بود يادم هست حدود 2 تا 3 ساعت طول كشيد تا ما از شهرجديد رسيديم شهر قديم. كنار يه آب انبار تو شهر قديم ايستادم و صحبت كردم براي مردم . همون جا بهشون بشارت دادم كه شاه رفتني است و همه تكبير گفتند.

نوشته شده توسط صحبت نو در ساعت 13:2 | لینک  | 

 

 

مصاحبه پيش رو به بهانه رسيدن مجموعه داستان هاي كوتاه ستاره شش پر به چاپ دوم است.

ستاره شش پر اثر مجيد حلاجي متولد شهريور ماه 1355 شهر اوز –اين مجموعه 12 داستاني براي اولين بار در تابستان 1387 توسط انتشارت ايلاف به چاپ رسيده است

منصوره فتحی پور

 

از چه سني شروع به مطالعه كرديد و بيشتر چه كتابهايي مي خوانديد؟

از دوران كودكي علاقمند به كتاب بودم و از زماني كه به ياد دارم كتابهاي غير درسي مي خواندم.

- جناب حلاجي از چه دوراني تصميم به نوشتن گرفتيد؟

هميشه نوشتن را دوست داشتم. اما از دوران دانشجويي به طور جدي بفكر نويسندگي افتادم.

از خواندن چه كتابهايي بيشتر لذت مي بريد؟

مطالعات پراكنده اي دارم اما بيشتر ادبيات داستاني، شعر، تاريخ و كتابهاي علمي مطالعه مي كنم.

در چه زمينه اي شعر مي خوانيد ؟

شايد جالب باشد اما من بيشتر شعرهاي نو مي خواندم و تازه گيها به شعرهاي كلاسيك  گرايش پيدا كرده ام، بيشتر مطالعاتم در زمينه ي شعر روي مثنوي مولاناست. مشغول بازنويسي چند داستان از مثنوي به نثر هستم.

اين روزها همه شعر مي سرايند، شما چطور؟

آري، اين روزها همه شعر مي گويند. كلاً ايرانيها طبع شعرو شاعري شان خيلي بالاست. خيلي ها بدون اينكه درك درستي از شعر داشته باشند، مي نويسند. ..گهگاهي شعر مي گويم...

به فكر چاپ كردن آنها نيستيد؟

( با خنده ي  زياد) نه هرگز حاظر نيستم حتي آنها را بخوانم چه برسد به چاپشان!!!

محيط اوز را مناسب كارتان مي بينيد؟ اگر بتوانيد محيطتان را عوض كنيد. ترجيح مي دهيد كجا باشيد؟

ترجيح مي دهم اوز بمانم، نويسندگي محدود به مكان خاص نيست، شايد شهرها و كشورهاي ديگر امكانات آموزشي بهتري داشته باشند اما من تا حالا نيازي در اين زمينه احساس نكردم. اگر كسي بخواهد بنويسد، هر جايي مي تواند بنويسد، البته اين كار در شهرهاي كوچكتر دشوارتر مي شود اما به همين نسبت سوژه ها جذاب تر هستند. سوژه هاي هر منطقه براي مردم ساكن آن منطقه ملموس تر است.

چه زماني را براي نوشتن داستانهايتان صرف كرده ايد؟

نوشتن داستان كوتاه ساده  به نظر مي آيد اما بسيار سخت و زمان بر است.داستانهايي بود كه حتي يك سال و نيم صرف كرده ام حتي داستانهاي تك صفحه اي هيچ كدام به گونه اي نبود كه مثلا بتوانم يك روزه آنها را بنويسم.

تا  به حال به اين فكر كرده ايد كه شغل ثابتتان را رها كنيد و به نويسندگي به عنوان شغل بنگريد؟

شايد آرزوي هر نويسنده اي باشد كه فقط نويسندگي كند اما در ايران اتفاق ناممكني است

به نظر شما پائين بودن قيمت كتابها عامل مسئله نيست؟!!

نه  فكر مي كنم بخاطر استقبال كم  مردم به كتابخواني است. كتاب من به چاپ دوم رسيده اما از لحاظ اقتصادي تازه هزينه آن در آمده است، اما واقعاً براي كار فرهنگي نبايد دنبال چشم داشت مالي بود

از كار اولت راضي هستي يا فكر مي كني مي توانستي بهتر از اين ها كار كني؟

از كارم راضي ام چون خواننده ها راضي بودند.از برخي از داستانها خواننده ها اقبال زيادي داشتند و از اين بابت بسيار خوشحالم

 

تا به حال چه انتقاداتي  به اثر شده است ؟

مثلا در مورد داستان « دت سكينه» نظرها خيلي متفاوت بود. يه دسته خيلي خوششان آمده بود و بعضي ها شديداً مخالف بودند. خيلي ها اعتقاد داشتند كه در اثري كه در سطح كشور پخش مي شود، استفاده از واژه ي بومي مثل « دت» پاشنه آشيل كار است . اما از نظر خودم اين كار هيچ مشكلي نداره، بالاخره نويسنده هاي بزرگي چون صادق چوبك هم درآثارشان واژه ها و اصلاحات محلي خاصي داشتند.

فروش كتاب در منطقه چگونه بود؟

به نسبت كتابهايي كه قبلاً در منطقه چاپ شده خيلي خوب بود. اما كتابفروشي هاي لار استقبال نكردند و متاسفانه موفق به فروش كتاب در لار نشدم.

چرا اسم مجموعه را ستاره شش پر (داوودي) انتخاب كردي؟

با خواندن اثر پر واضح است كه اين اين روز ها ستاره دار شدن همان نشانه دار شدن است!!!

كار آماده ي چاپ داري؟

آماده ي چاپ نه  اما ، روي يك داستان كودك عاميانه كار مي كنم كه تقريباً كار تصويرگري آن آماده است.

 

نوشته شده توسط صحبت نو در ساعت 21:57 | لینک  | 

 

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده توسط صحبت نو در ساعت 21:54 | لینک  | 


حبیب آرین:
 خواه یا نا خواه امواج پراکنده و آشفته انتخابات دور دهم ریاست جمهوری به استان فارس و مرزهای لارستان  رسیده است .
اما موضوع پر اهمیت انتخابات در منطقه  شکل گیری سیلابی تشکل ها و   گروه های سیاسی می باشد که در آستانه انتخابات بسیار پر شور و پر حرارت حاضر می شوند و نقشهای تاثیر گذاری در عرصه سیاسی بازی می کنند .اما متاسفانه به همان سرعتی که ایجاد می شوند به همان سرعت از میان می روند و هیچ اثری
از فعالان باقی نمی ماند.
از مصادیق فعالیت های انتخاباتی در استان فارس می توان از حضور محمد باقر قالیاف -مصطفی پور محمدی و بهزاد نبوی   در ماه اخیر  در شهر شیراز نام برد.
به نظر می رسد پور محمدی و قالیباف از اصلی ترین رقبای محمود احمدی نزاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری خواهند بود و به نظر می رسد دولت وحدت ملی که به پیشنهاد محسن رضایی مطرخ شده است و از این قرر است که اصولگرایان متخد شوند و نماینده واحدی را انتخاب کنند و در کابینه دولت انتخابی خضور داشته باشند . اگر با محوریت دبیر تشخیص مصلخت نظام و تا زمان انتخابات نیروها و گزینه های پر شمار اصولگرایان متخد شوندو بازی دیگری رقم نخورد احتملا بروی یکی از این دو نفر اجماع خواهد شد.
مصطفی پور محمدی رئیس سازمان بازرسی کل کشور و وزیر سابق کشور با حضور در شیراز به ارزیابی شرایط انتخابات پرداخت .
او با حضور در دانشگاه آزاد شیراز به دفاع از عملکرد خود در وزارت کشور پرداخت و  بخشی از بدنه دولت را مورد انتقاد قرار داد.
بهزاد نبوی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که این روزها تمامی تلاش خود را به کار گرفته اند تا سید محمد خاتمی را وارد عرصه انتخاباتی نمایند با حضور در میان شاخه استان فارس اعلام کرد در حال حاضر بهترین گزینه برای برون رفت از شرایط کنونی حضور خاتمی در عرصه انتخابات است.
او با تگذیب تیتر یا خاتمی یا هیچ کس اعلام کرد گزینه حزبی ما سید محمد خاتمی است و هنوز در صورت نپذیرفتن سید مخمد خاتمی برنامه دیگری نخواهیم داشت.
این در حالی است که مهدی کروبی ا پیش از اینها کاندیداتوری خود را برای انتخابات اعلام کرده است.
اما حضور قالیباف در شیراز کاملا اتخاباتی بود محمد باقر قالیباف با ملاقات با اعضای ستاد تبلیغاتی خود در انتخابات پیشین و حامیان خود از اکنون ستاد های تبلیغاتی خود را در شهرستان ها ی استان فارس فعال کرده است.
در کنار تمام فعالیت های انتخاباتی که در  مرکز با شدت بیشتری دنبال می شود همایش سی سال قانون گذاری و نظارت به همت مجلس هشتم شورای اسلامی و با حضور ادوار مجلس و بزرگان نظام برگزار شد.
به نظر نگارنده پر اهمیت ترین سخنان را حداد عادل چهره ماندگا ر معاصر به زبان راند.
حداد عادل با چهار سال ریاست بر مجلس هفتم و تجربه ۳ سال و نیم تجربه دولت نهم چهارمین سخنران همایش بود.
 حدادعادل گفت:همواره شاهد بوده ایم که دولت ها که باید مجری مصوبات مجلس باشند از اجرای قانون شانه خالی می کنند و مجلس را متهم می سازند که قوانین مجلس فاقد اتقان لازم است  از سویی دیگر شاهدیم که مجلس هم از دولت گله مند است و دولت را به خودسری متهم می کند.
وی افزود: این رویه اختصاص به مجلس هفتم و هشتم و یا دولت نهم ندارد و رفع این گرفتاری تنها با نصیحت و سخن گفتن میسر نیست.
حدادعادل خاطرنشان کرد: باید اندیشه کرد و علت این اختلافات را پیدا کرد و درپی یافتن راه حل برای آن بود.
وی افزود: ریشه این اختلافات میان مجلس و دولت در کشور ما این است که حزب به معنای حقیقی و واقعی هنوز به وجود نیامده است. حزب حقیقی برآمده از مردم که دولت ساز باشد و نه دولت ساخته.
وی در ادامه با اشاره به اینکه در عموم کشورهایی که به سوی دموکراسی اداره می شوند مجلس و دولت برآمده از یک حزب هستند تصریح کرد: احزاب در چارچوب قانون اساسی با مرام نامه مشخص که برای تدوین برنامه های خود کار علمی می کنند و برای رسیدن به آن برنامه ها کار سیاسی می کنند و مردم یک حزب را بر حزب دیگر ترجیح می دهند و به نمایندگان متعلق به آن حزب رای می دهند.
رییس مجلس در دوره هفتم تاکید کرد: در کشور ما نه نمایندگان با فرآیند حزبی به مجلس راه می یابند و نه دولت ها اجراکننده برنامه حزب خود هستند و در چنین فضایی مجلس فاقد یک هویت جمعی است و تک تک نمایندگان می خواهند خدمت کنند.
شاید صحبت های حداد عادل راهکار ماهیگیری در این دریای مواج را به ما می آموزد .
اگر فعالیتهای انتخاباتی فعالین سیاسی در لارستان فضایی را برای تشکیل بنیان های احزاب مهیا سازد
عملکرد فعالین به صورت سیلابی محو نخواهد شد و مستدام خواهد بود.
 این فعالین سیاسی هستند که با مرامنامه های و اساسنامه های مشخص همواره به فعالیت های خود ادامه خواهند داد (حتی در صورت انتخاب نشدن کاندیدای مطبوعشان)
و در قامت ناظرانی در شهر حضور خواهند شد و فعالیت های آنها آشکار خواهد بود و می تواند ریا کاری و مخفی کاری سیاسی را از بین ببرد .
حضور تمایندگان احزاب در شهر لار( با تمام مشکلات جدی که در تعریف احزاب در ایران وجود دارد و هنوز بسیاری از مبانی احزاب گنگ و نا معلوم است )می تواند فضای اجتماعی فرهنگی و سیاسی شهر را احیا کند و سوی آبادانی سوق دهد
نوشته شده توسط صحبت نو در ساعت 1:22 | لینک  | 

دانیال افتخاری

همه در و دیوار شهر پر شده است؛ گوشه گوشه خیابان ها، بولوارها و حتی پشت بام ها هم بدون استفاده نمانده است! خوشبختانه فنآوری های پیشرفته روز هم به کمک آمده و رنگ و لعاب ها بسیار متنوع شده...به گمانم تنها کوچه پس کوچه های تنگ و کوه های اطراف شهر باقی مانده اند که احتمالا طی روزهای آینده سعادت برخورداری از این تزیینات را خواهند یافت!!

نمی دانم مخاطبان گرامی تا اینجا متوجه مقصود بنده شده اند یا خیر... این روزهایی که می گذرد، سی امین سالگرد به بار نشستن مبارزات آزادی خواهانه و تحول آفرین ملت ایران و استقرار نظامی نوین به نام «جمهوری اسلامی» است. بر اساس آداب هر ساله و به رسم قدرشناسی و پاسداشت آن مجاهدت ها و پیروزی های ملی، امسال نیز جشن های باشکوهی آغاز شده و همچنان ادامه دارد. اما نکته اصلی ماجرا همان سی سالگی این انقلاب است؛ و اینکه "سی" در شهر ما در واژه «سیمرغ»ٰ تجلی یافته است!...

در آغاز، تنها یک تابلو تبلیغاتی آن هم در برابر فرمانداری توجه «مردم» را- که البته بسیاری شان تا حد زیادی نسبت به مسائل بی تفاوت شده اند- جلب می کرد؛ اما به فاصله اندکی از آن روزها (مقصودم حدود یک ماه پیش است) تمام شهرمان پر از تبلیغات خوش آب و رنگ پیرامون انقلاب و تبریک این مناسبت ملی شده است...قبل از هر بحث و تحلیلی در مورد این مسأله، آیا تاکنون از خود پرسیده اید(و پرسیده ایم) که هزینه تمام این پوسترهای تبلیغاتی- تنها در سال جاری- چه میزان بوده است؟؟؟از آنجا که بسیاری از همشهریان عزیز از هزینه های پوسترها و بَنِرها در کانون های تبلیغاتی آگاهی نسبی دارند، می توانند به سؤال بالا پاسخ دهند.

نکته دیگری که باید اشاره ای بدان داشته باشم این است که اکثر این فعالیت ها که توسط ادارات مختلف انجام شده، با «دستورالعمل» مستقیم حکومتی و از طرف فرمانداری محترم بوده است! باز هم سؤالی را  طرح می کنم، اینکه: آیا اگر این دستور سراسری نبود، باز هم ادارات و نهادهای مختلف دست به اقدامات اینچنینی می زدند و اینگونه در تصاحب تابلوهای مهم تبلیغاتی شهر از یکدیگر پیشی می گرفتند؟!

تا فراموش نکرده ام بر این نکته تأکید کنم که بنده با اصل وجودی این اقدامات و نکوداشت ها هرگز مخالف نیستم بلکه آن را ضروری و مؤثر می دانم، اما این روش را هم به هیچ وجه پسندیده نمی دانم؛ اینکه با «دستورالعمل» بخواهیم مردم یا نهادها را به وادی پاسداشت یک ارزش(ملی یا مذهبی) سوق دهیم، هرگز مورد پذیرش خرد بیدار جامعه نیست. به عقیده بنده اصولا بسیاری از این بی تفاوتی ها (و گاهی اوقات متأسفانه دلزدگی ها) نسبت به مناسبت هایی همچون انقلاب و دفاع مقدس از «تبلیغات افراطی و به دور از هرگونه نوآوری و سخن نو» ناشی می شود که پس از تمایل تدریجیِ این «نهضت» به «نهاد» (خصوصا پس از پایان جنگ) آغاز شد و طی سالهای اخیر شدت بیشتری گرفته است.

نمی دانم تا به حال در این نکته اندیشه کرده اید که چه میزان از تبلیغات و پارچه-نوشته ها به صورت خودجوش و کاملا مردمی انجام شده است؟اگر نگاهی به ایام آغاز ماه محرم در هرسال و شور و حال مردم، از هر قشر و طبقه، در برپایی مجالس کوچک و بزرگ در پاسداشت حماسه حسینی بیاندازیم(البته وجود افراط در این زمینه را هم نمی توان انکار کرد) و آن را با دیگر بزرگداشت های کنونی مقایسه کنیم، بهتر به تفاوت ها پی می بریم.  آیا بزرگان و سیاستمداران کشور و شهر ما که بارها و بارها بر صرفه جویی در هزینه ها و دوری از ریخت و پاش ها تأکید کرده اند، بر این نکته واقفند که می توان از این هزینه ها تا حدی کاست و در جایی دیگر برای «خدمت به جامعه» به مصرف رسانْد؟همان خدمتی که امام بزرگوار و فرزانه(ره) آنقدر مهم و مقدس می شمرد...

انقلاب بزرگی که محصول تلاش ها و مبارزات بی امان قشرهای مختلف ملت آگاه ایران، نظریه پردازی رهبری الهی و هوشمند،و خون های ریخته شده جوانان مخلص سرزمینمان باشد، مطمئنا نیازی به تبلیغاتی اینچنینی ندارد؛ از طرف دیگر مردم قدرشناس ایران و به تبع آن شهر خودمان در برهه های مختلف علاقه (بهتر است بگویم «عشق») خود را به این نظام و معمار آن، خمینی کبیر(ره) نشان داده اند و ثابت کرده اند نسبت به سرنوشت میهن خود و مشارکت در امور اجتماعی و سیاسی هرگز بی اعتنا نیستند. اما آنگاه که حاکمان این نظام در کنار توجه به ظواهر و تبلیغات زیبا و تبریک و تسلیت های خشک و بی روح، به فکر رفع مشکلات جامعه، نهادینه کردن ارزش ها و آرمان های ایرانی- اسلامی، توجه به اخلاق و وجدان کاری، و نیز تقویت ارتباط ملت و حکومت باشند، یقینا مردم هم اعتماد خود را به حاکمیت و نظام جمهوری اسلامی در عمل بیشتر بروز خواهند داد.

«لارستان» که امروز سی سال پس از انقلاب اسلامی، به یُمن تلاش ها و خدمات این نظام همچون نگینی درخشان در خطه جنوب سرزمین خوش نقش ایران خودنمایی می کند، همچنان تا رسیدن به جایگاه شایسته خود و این مردم فاصله دارد... شهر تاریخی ما در کنار آبی گوارا، گازی شیرین و راهی امن و سالم، به مسئولانی خدمتگزار، بی ریا، خردمند و بلندنظر هم نیاز دارد تا موانع پیشرفت فرهنگی و اقتصادی لارستان کهن را از پیش رو بردارند... [به امید آبادانی این دیار و همه سرزمین من، ایران.]


۱-ستاد «سیمرغ» ستادی است که به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در اکثر شهرهای ایران تشکیل شده و نام آن از «سی سال مردانگی و غیرت» گرفته شده است.
نوشته شده توسط صحبت نو در ساعت 15:1 | لینک  | 

زندگي، زمانه و انديشه سيدلاري
ولي فقيه عصر مشروطه
حامد زارع

 

در کرانه هاي جنوبي ايران و نرسيده به خليج پارسي، «لارستان» از گرمسيرات فارس، شهري به رنگ خاک در افسون تاريخ شهرآشوب خود نظاره گر آينده ناپيداي خويش است. لارستان پرداستان که در عهد صفوي به گرانيگاه بازرگاني منطقه مبدل شد و تمام مسيرهاي تجارتي خليج فارس از راه لارستان مي گذشت، در زمانه برپايي مقدمات جنبش مشروطه خواهي ايرانيان دستخوش هنگامه طلبي هايي قرار گرفت که پس از گذشت سده يي از آن ماجرا هنوز تاوان ماجراجويي ها را بازپس مي دهد. انقلاب، انتقام، اعتراض و اقتداري که به سرکردگي سيدعبدالحسين لاري در آستانه مشروطيت در لارستان جريان داشت و گاه به حوادث خونبار و غارت هاي دهشتناک مي انجاميد براي هميشه و تا به معاصر رمق منطقه را برد و امروز از آن لارستان پرداستان جز افسانه يي در کالبد شهري کوچک در جنوب استان فارس چيزي باقي نمانده است.

در دل همه اين ماجراها و داستان ها نام يک تن بيش از همه پرپيداست. او «جامي سيدعبدالحسين لاري» است. گاه از او به عنوان رهبري مذهبي اسم برده مي شود، عده يي بر مشروطه طلبي اش پاي مي فشرند و عده يي از او به مثابه سد سديد مشروطه خواهي در جنوب ايران ياد مي کنند. اما «سيدعبدالحسين لاري» که بود؟

مرحوم حاج عبدالحسين لاري از مجتهدان و مبارزان مشهور ايام پرتلاطم مشروطيت در فارس و نواحي جنوبي ايران است. او در نجف متولد شد و در حوزه همان شهر مدارج را تا اجتهاد طي کرد. وي از شاگردان مبرز ميرزاي شيرازي محسوب مي شود که از صاحب فتواي معروف تنباکو اجازه اجتهاد نيز گرفت. لاري با تقاضاي تجار و بزرگان اقتصادي لارستان که از زياده خواهي حاکمان مستبد محلي به ستوه آمده بودند و بنا به توصيه ميرزاي شيرازي از نجف به لارستان هجرت کرد. اين هجرت سرآغاز ماجراهايي بود که براي مدتي نواحي جنوب ايران را متاثر از ميدان جاذبه کنش هاي سياسي و اقتدارآميز اين فقيه سياسي ساخت.

استقرار سيد در لارستان به زودي اسباب اقتدار او را فراهم آورد. چه اينکه تجار لارستاني با همه توان خويش از وي حمايت به عمل مي آوردند. همين حمايت ها مسبب رونق محضر سيدلاري و تاسيس حوزه علميه لارستان و تربيت شاگردان و تشکيل هسته هاي مبارزه جو شد. از نگاهي ديگر «آيت الله سيدعبدالحسين لاري» از بزرگ ترين فقهاي اصولي بود که تا آن زمان در منطقه لارستان مطرح شده بود. وي با قاطعيت اخباريون منطقه را به حاشيه راند و با ابزار اجتهاد که دستاورد پيروزي تاريخي اصوليين بر اخباريين بود سخنان جديدي را در حيطه هاي سياسي، اجتماعي مطرح ساخت. اگر تا آن زمان و پيش از پيدايش نظرات نوگرايانه آخوند خراساني و ميرزاي ناييني نظريه سياسي «سلطنت مشروعه» نظريه چيره حوزه فقه سياسي بود و در ذيل اين نظريه حکومت و سلطنت نظم آفرين مسلمانان ذي شوکت در قواره شاهان قجري تجويز مي شد سيدعبدالحسين لاري با اجتهادي که در رساله آيات الظالمين متبلور شده است کنش هاي سلاطين قاجار را مترادف با مفهوم ظلم دانست و راي به عدم مشروعيت سلسله قاجار داد.

از همين رو بود که وي با جسارت سلسله قاجار را متصف به وصف «امويه» مي کرد و از جايگزيني «دولت حقه اسلامي» به جاي آن خبر مي داد. سيدلاري با تمام وجود به توانايي مشروعيت اسلام در اداره جامعه و دخول در امر سياسي معتقد بود و از ابتدا جايگاه خود را در لارستان به مثابه حاکم شرع تثبيت کرد. وي با کمک تجار لاري، ولايتي را در سامان لارستان و سياست منطقه اعمال مي کرد که بسته به مقام فقاهتش بود. همو در اوان حضورش دستور به اخراج و کوچ اجباري يهوديان از منطقه لارستان داد و عملاً با حذف يک قدرت مذهبي غير که اتفاقاً در اقتصاد نيز دست سترگي داشت، سرزميني به درازناي کرمان، لار، بوشهر و بندر لنگه را در گستره اقتدار خويش قرار داد و حاکم شرع منطقه شد. لاري دستي نيز در تحولات مشروطه داشت و بي دريغ و با شتابي شريعت گرايانه از حذف قاجار حمايت مي کرد. وي با نگارش رساله «مشروطه مشروعه» خود را در سلک نظريه پردازان انديشه سياسي قرار داد و بي محابا از «اتفاق مشروطه» حمايت کرد. هرچند به درستي نمي توان مشروطه يي را که در تهران در حال زاده شدن و پا گرفتن بود با مشروطه يي که در ذهن و زبان لاري بود، يکي دانست. چه اينکه نزد سيدعبدالحسين لاري مجلس شوراي ملي محملي بود که از طريق آن احکام شريعت حقه اسلام و دستورات خيرالانام جاري و ساري مي شود. وي تا آنجا پيش مي رود که شرط رياست مجلس شوراي ملي را فقاهت ياد مي کند و مشروطه را پاسبان بيضه اسلام مي داند و ناگفته پيداست مشروطه لاري فرسنگ ها فاصله با مشروطه متجددين و نيز مشروطه آيات عظام نجف دارد ولي به هر رو تا پيش از فتح تهران سيدلاري پرشور از مشروطه دفاع مي کند و آخوند خراساني و عبدالله مازندراني نيز در تواشيح و دست نوشته هاي خود سرسختانه از لاري حمايت مي کنند. لاري نيز در نکوهش شيخ شهيد با آخوند خراساني و ميرزاي نائيني هم سخن مي شود. چه اينکه پس از فتح تهران و استقرار مشروطه با آنان يک سخن نيست،

سيدعبدالحسين لاري در جهت دفاع از مشروطه با مستبدين و حکام محلي و عمله استبداد وارد درگيري هاي جدي مي شود و در اين راه هزينه هاي مالي و جاني زيادي مي پردازد. هزينه هايي که مال آن متعلق به تجار لارستاني و جان آن متعلق به چريک هاي لارستاني است که تا پاي جان بر سر عقيده و اطاعت خويش از آيت الله لاري ماندند و شهيد مشروطه شدند. در واقع انقلاب سيدعبدالحسين لاري در لارستان فراتر از درگيري هاي منطقه يي بود و عملاً کنش ها و مواضع وي در جريان مشروطه اگرچه کارساز نشد اما خبرساز شد. روزي نبود که در مجلس شوراي ملي سخن از درگيري هاي لاري و چريک هاي تحت امر وي با خوانين محلي، نيروهاي باقيمانده جناح مستبد، نظاميان انگليسي و حتي اقليت هاي مذهبي نباشد. خبرگزاري رويتر در آن مقطع گزارشات کاملي را از حمله هاي سيدلاري به اين سو و آن سو مخابره مي کرد. اين درگيري هاي لاري که به نظر مي رسيد پس از استقرار مشروطه و تبعيد محمدعلي شاه، عامل تضعيف نظم نوپاي کنستيتيون شود، هرازچندگاهي مورد اعتراض مشروطه خواهان و دلزدگي مردم نواحي جنوب نيز قرار مي گرفت. اما سيد لاري در جهت ولايتي که براي خود قائل بود و اقتدار مذهبي که به کمک تجار لاري براي خود تثبيت کرده بود و البته حمايت و پايبندي قاطبه مردم لارستان، کنش هاي خويش را در جهت رفع ظلم و استبداد و چيرگي اسلام بر کفر و اجراي شريعت محمدي تفسير مي کرد و بر ادامه آن پاي مي فشرد. وي در لارستان براي خود دارالاسلامي برپا کرده بود و تمبر «پست ملت اسلام» را منتشر مي کرد. چريک ها و سربازان نظامي وي با آرم و درفش مخصوص بازشناخته مي شدند.

پرهويدا است اين اختيارات و انبساط يدي که سيدعبدالحسين لاري براي فقيه و خود که فقيه جامع الشرايط و واجد تاسيس حکومت اسلامي بود، قائل بود، بالطبع نمي توانست مورد پذيرش آيات مشروطه طلب حوزه نجف و نوگراياني همانند نائيني و محلاتي و در صدر آنان آخوند خراساني باشد. چه اينکه خراساني در عصر غيبت عصمت، حکومت را در منطقه عرف قرار مي داد و نه در منطقه شرع و حاکميت را از آن جمهور ناس مي دانست ولي لاري با توجه به مباني نظري خويش قائل به حاکميت فقيه بود و فقها را داراي ولايت در امور سياسي مي دانست. شايد بتوان با تسامح گفت آيت الله لاري در زمانه خويش ولي فقيه بود و او تنها کسي است که قبل از انقلاب اسلامي، تجربه عملي ولايت فقيه را در گستره سرزمين لارستان به اجرا گذاشت. البته لاري با از دست دادن حمايت تاجران و از بين رفتن سپاهيانش و حوادثي نظير اختلافات داخلي سران نظامي اش و در نهايت با حمله نيروهاي دولتي به محل استقرارش و غارت شهر لار در حاشيه قرار گرفت و 10 سال پاياني عمرش را در تبعيد گذراند و در سکوت و بي خبري از دنيا رفت. آنچه امروز و پس از گذشت يکصد سال از انقلاب سيدعبدالحسين لاري در لارستان و مواضعش در مورد انقلاب مشروطه مي توان گفت، نبايد به تاييد کامل و طرد همه جانبه وي بينجامد. اگرچه وي ممکن است براساس اقتداري که داشت، زياده روي هايي در مقام عمل و تنگ نظري هايي در عرصه نظر داشته باشد، اما نمي توان و نبايد از جهد و جهاد نيکوي او چشم پوشانيد. سيدلاري در زمانه يي که فقاهت رسمي، سلطنت را تجويز مي کرد و ظلم ناشي از آن را به تسامح از نظر مي گذراند با ملاحظه وضعيت مردم لارستان که تحت مهميز حکام و خوانين محلي و نمايندگان حکومت قاجار بودند، هرگونه سازش نظري و عملي با ستمگري را رد کرد و عليه آن به پا خاست و به مبارزه يي همه جانبه برخاست. وي بي ترديد از کوشندگان راه رهايي از استبداد در جنوب ايران و در زمانه حساس مشروطيت بود که مجد برقراري عدل و محو ظلم بود، اگرچه در دستيابي آن به اشتباه افتاده باشد. آنچه وي از حکومت اسلامي خويش در لارستان مراد مي کرد، گرچه فاصله يي مشهود با مشروطه معروف داشت، اما حکومت استبدادي قاجار نيز نبود و تشبهي به سلطنت مشروطه نداشت. با تمام ضررهايي که متوجه منطقه تحت اقتدار سيد شد، اما نمي توان از نيت آزاديخواهانه وي در رفع استبداد حاکم چشم پوشيد. تلاش نظري و چارچوب فقهي که آيت الله لاري از آن برخوردار بود به ما اين اجازه را مي دهد که او را ولي فقيه عصر مشروطه نام دهيم. مردم لارستان امروز نيز اين نام را بزرگ مي دارند و خاطره خطير آن روزها را در دل دارند. شايد به همين جهت است که در ابتداي شهر کوچک لار تابلويي در دل خاک است که مقدم مسافران را اين گونه به لارستان خوشامد مي گويد؛ به «لارستان» اولين خاستگاه حکومت اسلامي خوش آمديد.
 
 
ویژه نامه سید عبدالحسین لاری در روزنامه اعتماد

سه شنبه ۲۴ دی ماه ۱۳۸۷

ولی فقیه عصر مشروطه:حامد زارع

فقیه مبسوط الید: حسین آبادیان

اندیشه سیاسی سید لاری: ابوالفضل شکوری

رئیس مجلس به مثابه حاکم شرع: داود فیرحی

 

لاری مشروعه خواه: محسن کدیور

ببینید!

http://www.etemaad.ir/Released/87-10-24/306.htm

 

 
 
نوشته شده توسط صحبت نو در ساعت 15:37 | لینک  |